گفتوگو با دکتر محمود تولایی

اشاره: جنگ تمام شد و رزمندگانی که رفته بود برای پاسداری از عزت و شرف دین و میهن، به خانههایشان بازگشتند؛ اما بودند مادرانی که چشمهایشان در انتظار فرزند برومندشان سفید شد؛ و بودند مادرانی که در این سالها، پس از گذشت سالهای سال بیخبری از دلبندشان، به لقای معبود شتافتند. در طول این سالها و طی عملیات تفحص، بیش از پنجاههزار جسد شهید از مناطق عملیاتی پیدا شده که نزدیک به ده درصد آنان بدون نام و نشاناند. بسیاری از این شهدا، در بیش از هشتصد حرم شهدای گمنام، شمع پروانگانی شدهاند که شوق جهاد و شهادت در سینههایشان شکفته است. شاید جالب باشد بدانی که همچنان پیکر هفتهزار رزمنده تاکنون مفقودالاثر مانده است! در چنین شرایطی، پژوهشگران کشورمان همگام با برخی از پیشرفتهترین کشورهای جهان به فناوری تعیین هویت مولکولی دست یافتهاند که به کمک آن میتوان تنها با یک قطره خون به انتظار پایان داد.
استادانی از دانشگاه امام حسین(ع) و دانشگاه علوم پزشکی بقیةالله(عج) و دیگر متخصصان متعهد کشور، در مرکز تحقیقات ژنتیک کوثر در تلاشاند با انجام آزمایشهایDNA بر روی بقایای شهدای گمنام، آنها را شناسایی کنند و شاید پس از سالها خانوادههایی را از چشم بهراهی بیرون آورند.
دکتر محمود تولایی، متخصص بیوتکنولوژی و عضوهیئت علمی دانشگاه بقیةالله، از جمله این تلاشگرانی است که در دفتر کارش در بیمارستان بقیةالله پای صحبتهای او نشستیم.
چه شد که به فکر شناسایی شهدای گمنام افتادید؟
امروز بیش از سی سال از آغاز جنگ تحمیلی علیه ملت ما میگذرد، اما همچنان یاد و نام شهدا دغدغه جدی مردم ما است. هنوز هم آرمانهای شهدا برای مردم ما اهمیت دارد، هم وجود و پیکرشان برای خانوادههای عزیزداده برای این انقلاب زنده است. امروز هم وقتی سراغ خانوادههایی که شهید مفقود در دوران دفاع مقدس داشتند میروید، با دلهره در را به روی شما باز میکنند؛ چون منتظرند. بنابراین پدیده انتظار یک پدیده واقعی و غیرقابل انکار است. خانواده شهید میداند که عزیزش شهید شده، میداند که این عزیز دیگر برنمیگردد، اما دوست دارد یک سنگ قبر، یک محل برای رازونیاز و درددل خودش داشته باشد. خیلی از مادران و پدران شهدا را بهدلیل کهولت سن از دست میدهیم، اما هنوز هم همسران زیادی هستند که وفادارانه، عزیزان و فرزندان همسر شهیدشان را بزرگ کرده اند. این فرزندان در سنینی هستند که نیاز به مشاوره و درددل با موجودی به نام پدر دارند.
دختری در آستانه ازدواج، پسری در انتخاب شغل، در انتخاب راه، همواره یک احساس کمبود جدی دارد و اگر امروز هم نتواند به لحاظ مادی و فیزیکی با پدر ارتباط برقرار کند، از راه ارتباط های معنوی، پنهان و به شکلهای مختلف، سایه پدر را در زندگی خودش حس میکند. آنها وقتی با ما صحبت میکنند، یکی از آرزوهایشان این است که ای کاش سنگ قبری هم باشد و من با آن رازونیاز کنم. بالأخره این فرزندان شهدای بزرگوار ما میخواهند این زنجیره ارتباط و اتصالشان به شهید، امتداد پیدا کند. این داغ و دردی است که تا کسی حس نکرده باشد، متوجه نخواهد شد که من چه میگویم.
یک راه این بود که صبر کنیم، تمام پیکرهای مطهر مفقودان را که در تمام مناطق مرزی کشور پیدا شده، نگه داریم و در مرحله بعد با خانوادههایی که مفقود دارند ارتباط برقرار کنیم و از نها نمونه بگیریم؛ اما برمبنای شرع مقدس اسلام پیکر شهید و یا هر متوفایی را مجاز نیستیم بیمورد نگهداری کنیم؛ برای همین مسئولان را قانع کردیم که از تاریخ شروع کار تحقیقاتی، از پیکر هر شهید یک نمونه کوچک برداریم و کد بزنیم. سپس همین شناسهها بر روی پیکرها و کارت های سبز نها نوشته شوند تا این پیکرها دفن گردند. پس از اینکه کارهای پژوهشی انجام شد و کار به شناسایی معمول رسید، بعد اعلام کنیم شهیدی که در پارک فلان استان دفن است، متعلق به کیست. بنابراین کار با همین رویکرد غاز شد
اگر خواستید بفهمید که در این سی سال بر یک خانواده منتظر چه گذشته، باید ببینید وقتی عزیزی از خانواده خودمان به سفر میرود و یک ساعت دیر میکند، چهقدر دلهره وجودمان را میگیرد؟ چه قدر تماسهای پی درپی و پیگیری که چرا یک ساعت دیر کرد؟ همین دلهره و اضطراب برای خانواده شهدای ما، سی سال است که وجود دارد. آنها با همه وجودشان احساس میکنند که باید خبری از عزیزشان به دست بیاورند. رهبر معظم انقلاب فرمودند: خیلی سخت است که یک خانواده مفقود داشته باشد. او همیشه درحال عملیات است. او همیشه درحالت شور و درحال دغدغه است.
همه این مقدمهای که عرض کردم، عاملی بود تا احساس کنیم اگر امروز هم هستیم، باید به این خط وفادار باشیم. اگر کاری از دستمان برمیآید، باید تلاش کنیم. رشته تخصصی من در حوزه بیوتکنولوژی و مهندسی ژنتیک با کار بر روی ژن متمرکز است. پس از بازگشت از دوره تکمیلی PHD، شنیدم که قرار است نزدیک به دویست شهید گمنام در بوستانها، دانشگاهها و مجموعههای کشور دفن شوند. همان موقع احساس کردم که اگر اقدامی نکنم، حتماً مدیون خواهم بود. برای همین با مسئولان وقت «معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح» و «بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس» تماس گرفتم و گفتم که اگرچه ما امروز تجربه کاری برای این موضوع نداریم، اما رشتهای که خواندهایم، تواناییهایی را ایجاد میکند که با یک تلاش علمی و پژوهشی، امکان دست یابی به این فن آوریها را فراهم مینماید.

در ابتدای راه، ایجاد این باور برای مسئولان خیلی سخت بود. با لطف خدا و پیگیریهای زیادی که کردیم، با سردار «باقرزاده» فرمانده جستوجوی مفقودان دیدار کردم. وقتی موضوع را با ایشان مطرح کردم، ایشان مشتاقانه پذیرفت و اشاره کرد که ما از چند سال پیش به دنبال چنین مسئلهای بودیم، اما با هریک از سازمانهای تخصصی کشور مثل «سازمان پزشکی قانونی» و مجموعههایی که در این عرصه وظیفه های قانونی دارند، مکاتبه کرده و تماس گرفتیم، به بنبست رسیدیم؛ چرا که گفتند برمبنای تکنولوژی و امکانات موجود این کار برای ما شدنی نیست. برای همین هم این موضوع از اولویت خارج شد.
با طرح موضوع ازطرف ما ایشان استقبال کردند و ما کار خودمان را در سال 1382 آغاز نمودیم. اما نگران هم بودیم؛ چرا که فکر می کردیم اگر سراغ خانوادهای برویم و نمونه خونی بگیریم، دوباره انتظار را در او زنده میکنیم و آن خانواده می خواهد هرچه زودتر تکلیفش روشن شود.
بالاخره چه کسانی در این منطقه عملیاتی حضور داشته اند و ما چگونه به سراغ خانوادههایی برویم که زودتر به پاسخ برسیم. دو راه وجود داشت؛ یک راه این بود که صبر کنیم، تمام پیکرهای مطهر مفقودان را که در تمام مناطق مرزی کشور پیدا شده، نگه داریم و در مرحله بعد با خانوادههایی که مفقود دارند ارتباط برقرار کنیم و از آنها نمونه بگیریم؛ اما برمبنای شرع مقدس اسلام پیکر شهید و یا هر متوفایی را مجاز نیستیم بیمورد نگهداری کنیم؛ برای همین مسئولان را قانع کردیم که از تاریخ شروع کار تحقیقاتی، از پیکر هر شهید یک نمونه کوچک برداریم و کد بزنیم. سپس همین شناسهها بر روی پیکرها و کارت های سبز آنها نوشته شوند تا این پیکرها دفن گردند. پس از اینکه کارهای پژوهشی انجام شد و کار به شناسایی معمول رسید، بعد اعلام کنیم شهیدی که در پارک فلان استان دفن است، متعلق به کیست. بنابراین کار با همین رویکرد آغاز شد.
معمولاً برای راههای نرفته نیاز داریم از منابع علمی استفاده کنیم. سرنخ این تکنولوژی به طور عمده در دست اف.بی.آی بود. در سایر مناطق جهان هم که کارهایی بر روی کشتههای جنگ جهانی دوم و... می شد، به طور معمول یک تیم از همانها میرفتند و در منطقه کار میکردند؛ اما طبیعی بود که مهمترین بدخواه اصلی کشور ما همین غربیها و وابستگان به تفکر امپریالیسم آمریکا بودند. بنابراین هیچکدام از ایمیلهای ما را پاسخ ندادند.
در مقاله هایی هم که منتشر میشود، بیشتر نکته های تکنیکی را انتشار نمیدهند تا این تواناییها برای خودشان باقی بماند؛ چون آنها با داشتن این تواناییها می توانند در همه کشورهایی که ممکن است حضور پیدا کنند طرح واره ژنتیکی اقوام و ملل مختلف را به دست بیاورند که به یقین هدف های نظامی و هدف های دیگری در پشت این ماجراها وجود دارد. بیشتر هم در پوشش کمکهای بشردوستانه ظاهر می شوند.

برای همین بنده و تیم همراه کار را از سطحیترین و ابتداییترین مرحله ها آغاز کردیم. رفتهرفته تعدادی پایاننامه کارشناسی ارشد و دکترا را نیز به دانشجوهای خودم دادم تا روی این موضوع ها کار کنند. شاید حدود ده پایاننامه کارشناسی ارشد و دکترایی که روی آن کار شد، دانش لازم را برای ما فراهم کرد.
چالش دیگری که باز در این راه وجود داشت این بود که بخشی از شهدای ما در مناطق مرزی و داخل سرزمین خودی بودند و طی تفحصهایی که پس از جنگ تاکنون در بیشتر این مناطق شد، پیدا شدند؛ اما در محدودههای مرزی مشترک که حالا جزو حوزه استحفاضی عراق است و سربازان بیگانه و غربیها در آن منطقه حضور دارند، دچار مشکل شدیم. در عمل آنها از سال 1383 به اینطرف مانع تفحص شدند؛ بنابراین معطل ماندن برای اینکه تمام پیکرها را کشف کنیم و بعد بیاییم سراغ فراخوان خانواده شهدا، خیلی منطقی نبود. پس باید با آن مقداری که در اختیار داشتیم کار را شروع می کردیم.
بحمدالله از یک اتاق کوچک شروع کردیم و حالا یک مجموعه آزمایشگاهی کاملاً مجهز را دراختیار داریم که می تواند پیچیدهترین پروندهها را کار کند. خوشبختانه امروز همین مجموعه ما برخی از پروندههای پیچیده دادگاهها و نیروی انتظامی را هم حل میکند. بهطور معمول، کار با استخوان از نظر یک تکنیک و یک کار آزمایشگاهی، شاید بیش از سی تا پنجاه برابر یک نمونه خون زحمت دارد. به استخوانهایی که خیلیهایشان در سرزمینهایی به مدت زیاد دربرابر نور خورشید قرار گرفته اند، یا در سرزمینهایی مثل باتلاق، هور و شورهزار بوده اند آسیبهای مختلفی وارد شده، و این سبب شده که این نمونهها نسبت به بافت تازه خیلی آسیبدیده باشند؛ بنابراین گاهی روی یک نمونه ده بار با تکنیکهای مختلف کار میکردیم تا به یک DNAباکیفیت برسیم و بتوانیم کار آزمایشگاهی روی آن انجام دهیم.
اساس کار آزمایشگاهی ما مبتنی بر قانون های وراثت و ژنتیک است؛ به این ترتیب که هر فرزندی به دنیا میآید، نیمی از اطلاعات ژنتیکی خود را از مادر و نیم دیگرش را از پدر دریافت میکند. بنابراین یک ترکیب جدید به وجود میآید که ضمن اینکه پنجاه درصد به پدر شبیه است و پنجاه درصد به مادر، اما کاملاً یک موجود متفاوت نسبت به والدین است. این تغییر در نسلهای بعدی این فرد هم اتفاق میافتد.
نکته پیچیده دیگری که هست، اینکه در خانوادهای که دو یا هرتعداد فرزند دارند، اطلاعات ژنتیکی بین آنها هم هرکدام ضمن اینکه پنجاه درصد به پدر یا مادر شبیه هستند، اما با همدیگر تنوع دارند. تمام این مشخصات برای فرزندان یک خانواده هم متفاوت است. بنابراین با این توضیح ها پیدا کردن دو فرزند یا دو نفر که دارای اطلاعات ژنتیکی کاملا مشابه باشند، تقریباً نزدیک به صفر است. ما همین بررسی را در ده نقطه ژنتیکی انجام میدهیم. با بررسی ده نقطه ژنتیکی احتمال خطا یک به پانصدمیلیونیم کاهش می یابد؛ یعنی در پانصد میلیون نفر احتمال اینکه دو فرد مشابه پیدا بشود، هست. بنابراین وقتی باید در جمعیت هفتاد، هشتاد میلیونی یک کشور بهطور قاطع بگوییم که امکان پیدا کردن دو نفر با مشخصات ژنتیکی مشابه، ناممکن و صفر است. پس آنچه که ما در این روش تشخیص میدهیم، تشخیصی محکم و بدون خدشه است.
از پیکرهای مطهر شهدایی که اینجا میآیند، پروندهای تشکیل میدهیم. بخش پیکرشناسی ما اجزایی را که از پیکر به دست آمده، علامتگذاری میکند. همه اجزای پیکری که به اینجا میآید، برمبنای این فلوچارتی که وجود دارد، علامتگذاری میشود.
درواقع وقتی مراحل تشخیص صورت میگیرد، هرکدام از این مدرک ها به پروندههای مربوط میرود و نتیجه ها را به «کمیته مفقودین» گزارش میدهیم. برای نمونه یک پرونده مربوط به شهید «طاهری»، فرزند مرحوم آیتالله طاهری است که در گرگان کنار پدرش و در سالروز فوت او دفن شد. یعنی در هفته نزدیک سالروز شناسایی شد و درست در سالروز فوت پدرش تشییع و تدفین شد.
بهطور معمول، کار با استخوان از نظر یک تکنیک و یک کار آزمایشگاهی، شاید بیش از سی تا پنجاه برابر یک نمونه خون زحمت دارد. به استخوانهایی که خیلیهایشان در سرزمینهایی به مدت زیاد دربرابر نور خورشید قرار گرفته اند، یا در سرزمینهایی مثل باتلاق، هور و شورهزار بوده اند آسیبهای مختلفی وارد شده، و این سبب شده که این نمونهها نسبت به بافت تازه خیلی آسیبدیده باشند؛ بنابراین گاهی روی یک نمونه ده بار با تکنیکهای مختلف کار میکردیم تا به یک DNAباکیفیت برسیم و بتوانیم کار آزمایشگاهی روی آن انجام دهیم.
یک پرونده دیگر تشخیص داده شده است. اجزایی که در این پیکر است، متعلق به سه نفر است. چون گاهی افرادی که در یک سنگر، شیار و یا کانال شهید شده اند، هنگام جستوجو روی هم افتاده اند. اجزایی از این دست، از یک پیکر یک کد مستقل خورده. این دو قطعه متعلق به پیکر یک شهید بوده که جدا شده. برای یک قسمت از سر و استخوان که مربوط به یک شهید دیگر بوده، کد مجزایی زده شده. در برخی از مناطق جغرافیایی مثل خوزستان، بهخاطر حوادث آبرفتی، بارندگیهای شدید و مسئله هایی که در سالیان مختلف اتفاق افتاده، ممکن است اجزایی از پیکر برده شده باشد؛ بنابراین ما از کوچکترین جزء هم نمی توانیم غفلت کنیم. برای همین این اجزا را جدا میکنیم، قطعهای در حد گِرَم را از آلودگی خاک و محیط پیرامون در یک سیستم ویژه، پاکسازی کرده و بعد برای مرحله پودر شدن ارسال می کنیم. آنها را در شرایط دمایی ویژه منفی صد و نود و شش درجه که در ازت مایع است، به یک پودر یکنواخت تبدیل میکنیم تا از این پودر استخراج DNAصورت بگیرد. شاید هر ذرهای از این پودر، معادل یک سلول بدن ما باشد؛ چون بدن انسان بالغ، نزدیک به صدترلیون سلول دارد و همه این سلولها دارای همان اطلاعات مشابه و یک کد اختصاصی هستند. بنابراین به دستآوردن چند سلول سالم که بشود رشتههای DNA را از آنها در آزمایشگاه جداسازی و قرائت کرده و به سیستمهای آزمایشگاهی اطلاعات قابل درک ترجمه کرد، برای انجام این کار ضرورت دارد. بههرحال این یک کار بسیار پیچیده و زمانبر است و نگرانی ما هم همین است که حالا نمیتوانیم یک فراخوان عام بکنیم. چون نگران التهاب انتظاریم.

گاهی ممکن است یک نمونه سه روز، یک هفته، یا حتی یک ماه وقت ما را بگیرد و ما نمیتوانیم از هیچ کدام از اینها بگذریم. برای همین به شکل موردی این کار را می کنیم؛ برای نمونه، افرادی که مربوط به یک گردان هستند و یک نفرشان شناسایی میشود، سعی میکنیم به سراغ سایر اعضای خانواده آن گردان برویم و از بقیه پیکرها برای شناسایی کمک بگیریم. سردار هور شهید «علی هاشمی» را هم که موفق شدیم شناسایی کنیم از همین روش استفاده کردیم؛ به طبع اگر خانوادههایی که شهدایشان همراه این شهید بودند بیایند، ما یک قطره از خونشان را نمونه میگیریم و همان اطلاعات ژنتیکی را که از استخوان استخراج می کنیم از نمونه خون خانواده هم استخراج میکنیم و برمبنای همان قاعده پدیده تعارض به تشخیص آنها می پردازیم.
اولین نفر سردار «افشار»، معاون فرهنگی ستاد کل بودند. درواقع من به وسیله ایشان به سردار باقرزاده ارجاع شدم. بیشترین حامی و مدافع این حرکت هم تا امروز در مجموعه، سردار باقرزاده هستند.
اولین مکاتبه ما با مجموعه، اواخر سال 1380 بود که اعلام آمادگی صورت گرفت. بعد جلسه هایی گذاشته شد. در اردیبهشت سال 1381 که میخواستیم کار آزمایشگاهی خودمان را شروع کنیم، دغدغه داشتیم که آیا مجاز هستیم قطعهای از پیکر شهید را برداریم؟ آیا مجاز هستیم این قطعه از پیکر را تبدیل به پودر بکنیم؟ اجزای پودر در میان بافِرهای مختلف حل میشوند؛ باید با این مازاد آزمایشگاهی یا بافرها و مایعات آزمایشگاهی چه کنیم؟ هدایت شدیم به این سمت که یک استفتا خدمت رهبر معظم انقلاب بنویسیم. ایشان جواب دادند و ما را راهنمایی کردند. تقریباً میشود گفت که از همان موقع، هم کار مطالعاتی را شروع کردیم و هم مذاکره با «بنیاد شهید اسلامی» و مجموعههای دیگر را پیگیری نمودیم. شنبه 11 خرداد بود که تلفنی با سردار باقرزاده صحبت کردم. جزئیات این حرکت ما مستندسازی شده و حتی مستندات صحبتهایی که با هر عزیزی کرده ایم تا از این حرکت حمایت بکند -یا کردند یا نکردند- امروز در پرونده این طرح موجود است.
نظر رهبر انقلاب را هم در این باره جویا شدید؟
بله. رهبر انقلاب مرقوم فرمودند: بسمه تعالی اگر ضرورتی در بین باشد، در حد رفع ضرورت مانع ندارد.
سؤال بعدی ما این بود که حالا یک پیکر را میبرند دفن میکنند و جزئی از این پیکر پیش ما میماند. آیا این جزئی که پیش ما میماند اشکالی دارد یا باید به اصل بقایا ملحق بشود و همراه با آن دفن شود؟ ایشان فرمودند: اگر دفن با خود میت مستلزم نبش قبر باشد، دفن جداگانه اشکال ندارد.
گفتیم ما این پودر را که میخواهیم روی آن کار کنیم باید در محلولهای مختلف حل بکنیم؛ تکلیفمان در ارتباط با دورریز این محلولها و مواد شیمیایی چیست؟ ایشان فرمودند: اشکال ندارد.
با بررسی ده نقطه ژنتیکی احتمال خطا یک به پانصدمیلیونیم کاهش می یابد؛ یعنی در پانصد میلیون نفر احتمال اینکه دو فرد مشابه پیدا بشود، هست. بنابراین وقتی باید در جمعیت هفتاد، هشتاد میلیونی یک کشور بهطور قاطع بگوییم که امکان پیدا کردن دو نفر با مشخصات ژنتیکی مشابه، ناممکن و صفر است. پس آنچه که ما در این روش تشخیص میدهیم، تشخیصی محکم و بدون خدشه است
ما با همین استفتا مقام معظم ولایت را هم در جریان این حرکت قرار دادیم. اگرچه خیلی طول کشید. کار سختی بود. چند سال کار پژوهشی انجام شد تا توانستیم یک اقدام عملیاتی انجام بدهیم؛ اما بالأخره رسالتی بر گردن ما بود و بحمدالله خدا عنایت کرد. ما امروز خود را به عنوان جزئی از تیمهای تفحص و جست وجوی مفقودان می شمریم. انشاالله که لایق این سربازی و این هم راهی باشیم.
گاهی افتخار داریم که شاهد لبخند رضایت بر لبان یک مادرِ منتظر باشیم. من در ملاقاتهایی که با فرزندان یا خانوادههای شهدا دارم، از اثربخشی این حرکت بسیار انرژی میگیرم. خدا را هم شاکر هستیم که سرانجام ما را با این پیکر شهدای بزرگوار قرار داد. آرزو هم میکنم انشاءالله در راه اقتدار علمی نظام اسلامی باز هم توفیق سربازی داشته باشیم و سرانجام ما نیز همچون این شهدای بزرگوار با سربلندی باشد.
وقتی که این بحث مطرح شد چه نظرات موافق و یا مخالفی وجود داشت؟ شما چه جوابی داشتید؟
گروهی از مسئولان که به نظر من بیشتر کسانی بودند که خودشان عزیزی را برای انقلاب و جنگ نداده بودند یا دلشان با انتظار آشنا نبود، انتقاد میکردند این چه حرکتی است که شما دوباره جامعه را در التهاب قرار بدهید؟ آنها دیگر فراموش شدهاند و خانوادهها با این موضوع کنار آمدهاند. موضوع را رها بکنید...